آموزش قرآن وعربی

مطالب درسی قرآن وعربی متوسطه یک

آموزش قرآن وعربی

مطالب درسی قرآن وعربی متوسطه یک

آموزش قرآن وعربی

سلام این سایت برای شما دوستان علاقه مند به قرآن و عربی ساخته شده تا مطالب مورد نیاز شما را در اختیار شما قرار دهد .از نظرات خوبتان ما را محروم نکنید.

کاری جدید

مجید حاجی اکبری | پنجشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۲، ۰۵:۴۷ ب.ظ
برای دانلوداینجاکلیک کنید

 


,,
  • مجید حاجی اکبری

دانلود بازی 2

مجید حاجی اکبری | چهارشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۲، ۰۳:۵۹ ب.ظ

  • مجید حاجی اکبری

ایام هفته

مجید حاجی اکبری | سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۲، ۰۵:۲۱ ب.ظ
سبت = شنبه

 

 

احد= یکشنبه

 

اثنین= دو شنبه

 

ثلاثاء= سه شنبه

 

اربعاء= چهار شنبه

 

خمیس= پنجشنبه

 

الجمعة= جمعه

علیرضا رضازاده 

مدرسه حر

 

 

 

 

 

 

  • مجید حاجی اکبری

معادل رنگها در عربی

مجید حاجی اکبری | سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۲، ۱۰:۳۲ ق.ظ

رنگها در عربی

سِیاه:أَسوَد
سَبز:أَخضَر
آبی:أَزرَق
قَهوِه ای:بُنّی
خاکی:تُرابی
نارِنجی:بُرتُغالی
طَلایی:ذَهَبی
اَرغَوانی:أُرجُوانی
سِفید:أبیض
قِرمِز:أحمر
بُور:أشقَر
خاکِستَری:رَمادی
شِیری:حلیبی
بَنَفش:بَنَفسَجی
آبی روشن:أزرق فاتِح
آبیتِیره:أزرق غامِق
نوک مدادی:رَصاصی
ملاحظة:نوک مداد:خرطوش القلم

زرد:الأصفر

صورتی:الوردی

ارسال توسط:پارسا قلی پور

  • مجید حاجی اکبری

پاورپوینت درس 15

مجید حاجی اکبری | دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۵:۱۴ ب.ظ


http://uplod.ir/dgpybcupc005/پاور_درس_15_.bat.htm

  • مجید حاجی اکبری

ضرب المثل عربی

مجید حاجی اکبری | دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۴:۵۲ ب.ظ
-۱۱من حفر بئراً لأخیه وقع فیها (چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی(

12-من جدّ وجد (عاقبت جوینده یابنده بود(

 
13-من صارع الحقّ صرعه (با آل علی هر که در افتاد بر افتاد(

14-المعیدی تسمع به خیر من أن تراه (آواز دهل شنیدن از دور خوش است) 

15-المحنه إذا شاعت سهلت (مرگ به انبوه، جشن باشد)

 
16-لکلّ فرعون موسی (دست بالای دست بسیار است) 

 
17-لکلّ مقام مقال (هر سخنی جایی و هر نکته مکانی دارد(

 
18-ماحکّ جلدک مثل ظفرک (کسی نخارد پشت من جز ناخن انگشت من(

 
20-ماهکذا تورد یا سعد الإبل (راهش این نیست) (این ره که تو می‌روی به ترکستان است) 

21-الکلام یجرّ الکلام (حرف حرف می‌آورد)

  -
22کلم اللسان أنکی من کلم السنان (زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است) 

 
23-کالمستجیر من الرّمضاء بالنّار (از چاله به چاه افتادن) (از بیم مار در دهان اژدها رفتن)

24-کلّ رأس به صداع (هر سری دردی دارد)

25-کلّ شاه تناط برجلیها (هر کس را در قبر خود می‌گذارند)

 
26-لا تؤخر عمل الیوم إلی غدٍ (کار امروز را به فردا میفکن)

 
27-لا یؤخذ المرء بذنب أخیه (گناه دیگری را بر تو نخواهند نوشت(

28-لکلّ جدید لذّه (نو که آمد به بازار کهنه شود دل آزار

 
29-لکلّ صارم نبوه (انسان جایزالخطا است

 
30-لا یلدغ المرء من جحر مرّتین (آدم یک بار پایش در چاله می‌رود(
 
31-علی نفسها جنت براقش (خودم کردم که لعنت بر خودم باد(

32-عند الشدائد تعرف الإخوان (دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی(

33-غاب القطّ إلعب یا فار (حال میدان برایت خالی شده هر چه می‌خواهی بکن(

34-فعل المرء یدلّ علی أصله (از کوزه همان برود تراود که در اوست)

35-فوق کلّ ذی علم علیم (دست بالای دست بسیار است)

 
36-کالشمس فی رابعه النهار (مثل روز روشن)

 
37-کلام اللیل یمحوه النهار (کنایه بر کسی که به قول خود عمل نمی‌کند)

 
38-قاب قوسین أو أدنی (کنایه از بسیار نزدیک بودن(

39-الصبر مفتاح الفرج (گر صبر کنی زغوره حلوا سازی(

40-الطیور علی أشکالها تقع (کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز(

41-عاد بخفّی حنین ـ عاد صفر الیدین (دست خالی بازگشت ـ دست از پا درازتر برگشت(

 
42-عصفور فی الید خیر من عشره علی الشجره (سرکه نقد به زحلوای نسیه) 

 
43-ربّ سکوت أبلغ من کلام (چه بسا سکوتی که از سخن گفتن شیواتر است)

 
44-السکوت أخو الرّضا (سکوت علامت رضاست)

 
45-سبق السیف العذل (دیگر کار از کار گذشت)

 
46-زاد الطّین بلّه (خواست ابرویش را درست کند زد چشمش را کور کرد)

47-رحم الله إمری‌ء عمل عملاً صالحاً فأتقنه (کار نیکو کردن از پر کردن است)

48-حبه حبه تصبح قبه (قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود)

49-الحسود لا یسود (حسود هرگز نیاسود)

 
50-الحقّ مرّ (حرف حق تلخ است) 

 
51-خیر الأمور أوسطها (اندازه نگهدار که اندازه نکوست)

52-خیر البرّ عاجله (در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست)

53-خیر الناس من ینفع الناس (بهترین مردم کسی است که به مردم نفعی برساند)

54-خیر الکلام ما قلّ و دلّ (کم گوی و گزیده گوی چون درّ تا جهان زاندک شود پر)

55-خالف تعرف (مخالفت کن و مشهور شو)

56-أین الثری و أین الثریّا (این کجا و آن کجا) (تفاوت از زمین تا آسمان است)

57-بات یشوی القراح (آه ندارد که با ناله سودا کند)

58-بلغ السّکین العظم (کارد به استخوان رسید) (کاسة صبرش لبریز شد)

 
59-بیضه الیوم خیر من دجاجه الغد (سرکه نقد به زحلوای نسیه است)
  • مجید حاجی اکبری

دانلود بازی جالب

مجید حاجی اکبری | دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۱:۲۲ ب.ظ
برای دانلوداینجاکلیک کنید.

طراحی : بچه های حلی10 

  • مجید حاجی اکبری

شلیک فضایی-بازی تما

مجید حاجی اکبری | دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۷:۵۰ ق.ظ
برای دانلوداینجاکلیک کنید

ساخت: پارسا قلی پور

  • مجید حاجی اکبری

دبیر علوم خوش تیپ وسایر همکاران

مجید حاجی اکبری | دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۴:۱۸ ق.ظ
  • مجید حاجی اکبری

داستان عربی با ترجمه ی فارسی کنار هر جمله.

مجید حاجی اکبری | يكشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۲، ۰۴:۵۶ ب.ظ
"کان فیمن کان قبلکم رجل قتل تسعة وتسعین نفسا] در زمان های قدیم ؛قبل از شما؛ مردی بود که نود و نه نفر را به قتل رسانده بود فسأل عن أعلم أهل الأرض فدُلَّ على راهب[=،] پس از فرد اگاهی (کسی که اهل ارض را می شناسد(عالمان روی زمین را می شناسد) سوال کرد و او نیز راهبی را معرفی کرد فأتاه فقال إنه قتل تسعة وتسعین نفسا، فهل له من توبة؟[=]! پس به پیشش رفت و و به او گفت که 99 نفر را به قتل رسانده است ؛ ایا توبه او پذیرفته می شود؟! =[فقال: لا، فقتله، فکمَّل به مائة]، (راهب ) جواب داد: خیر ؛ (و مرد ) او را هم کشت؛ (و عدد افرادی را که به قتل رسانیده بود را با کشتن او ) به صد رسانید ثم سأل عن أعلم أهل الأرض، فدُلَّ على رجل عالم[=]، بعد از ان نیز سراغ از عالم دیگری گرفت؛ (این بار نیز او را ) به عالم دیگری معرفی کردند =[فقال إنه قتل مائة نفس، فهل له من توبة] ( فرد به نزد عالم رفت و ) گفت که او 100 نفر را به قتل رسانید است ؛ و ایا جایی برای توبه برایش باقی است؟ فقال: نعم، ومن یحول بینه وبین التوبة؟[=!] (عالم ) گفت : اری، چه چیزی مانع بین او و توبه می شود؟!(استفهام انکاری به کار برده شده است برای این که برساند هر فرد گناه کاری هر چقدر هم گناهش بزرگ باشد اگر واقعا قصد توبه داشته باشد توبه اش انشالله پذیرفته خواهد شد) انطلق إلى أرض کذا وکذا، فإن بها أناسا یعبدون الله تعالى، فاعبد الله معهم[=،] به سرمین فلان برو؛ که در ان سرزمین افرادی هستند که به عبادت خداوند مشغول اند؛ تو نیز به انجا برو و همراه انها خداوند را پرستش کن ولا ترجع إلى أرضک، فإنها أرض سوء[=] و هیچ گاه به سرزمین خود برنگرد؛ که انجا جا (سرزمین) مناسب و خوبی نیست فانطلق حتى إذا نَصَفَ الطریق أتاه الموت[=،] پس به راه افتاد تا این که در نصف راه اجلش رسید فاختصمت فیه ملائکة الرحمة وملائکة العذاب[=] در همین هنگام اختلاف شدیدی بین فرشته رحمت و فرشته عذاب ( برای ان که چه کسی باید او را قبض روح کند) بوجود امد فقالت ملائکة الرحمة: جاء تائبا مقبلا بقلبه إلى الله تعالى[=] فرشته رحمت گفت: در حالتی به سوی خداوند امد که از سر اخلاص توبه کرده بود( به علت دشوار بودن معنی لغوی به معنای مفهومی بسند کردیم!) وقالت ملائکة العذاب إنه لم یعمل خیرا قط[=] و فرشته عذاب گفت: اون هیچ عمل خیری انجام نداده بود فأتاهم ملک فی صورة آدمیٍّ، فجعلوه بینهم – أی حَکَما[= -] در همین هنگام فرشته ای به شکل ادم بنزدشان امد تا بین انها(فرشته ها) قضاوت کند فقال: قیسوا ما بین الأرضین[=،] پس گفت: ما بین دو سرزمین را حساب کنی(از سرزمینی که فرد از ان امده است تا جایی که او رسیده است و از جایی که فرد رسیده تا جایی که قصد رفت کرده است را محاسبه و مقایسه کنید) فإلى أیتهما کان أدنى، فهو له[=] و به هر کدام از سرزمین ها نزدیک تر بود پس ان فرد از انجاست فقاسوا فوجدوه أدنى إلى الأرض التی أراد[=،] پس مقایسه کردند و دریافتند که به سرزمنی که قصد رفتن کرده بوده نزدیکتر است فقبضته ملائکة الرحمة[=".] پس فرشته رحمت روحش را گرفت
ارسال:مهران مهرابی

  • مجید حاجی اکبری